در آن عصر هنگام من مُردم،
ولی پس از مرگ من معجزه ای رخ داد،
و به زندگی جاودانه دست یافتم و باور کردم که مرگ پایان دنیا نیست،
و من هرگز این معجزه را فراموش نخواهم کرد.
شخص الف: "2 + 2 چند می شود؟"
شخص ب: "4"
شخص الف: "بی شعور، همه می دانند که 2 + 2 برابر با 5 است!"
شخص ب: "نه، حاصل تفکرات من می گوید که 4 می شود!"
شخص الف: "احمق، نادان، تو را خواهم کشت تا زمین از فساد پاک شود، و درس عبرتی برای دیگران شود که بدانند 2 + 2 برابر با 5 است!"
احساسی عجیب به من دست داد هنگامی که دریافتم بدست آوردن استقلال کار بسیار سختی است، و ممکن است نه تنها عمر انسان، بلکه عمر زمین هم برای یافتن آن کافی نباشد.
اجازه ی حضور در بهشت به مدت یک دقیقه را بدست آوردم،
وارد بهشت شدم، دقیقه ای گریستم،
خارج شدم به جهنم بازگشتم، به سرعت دویدم و در دره ای از آتش فرو رفتم.
لحظات دردناک حداقل این خوبی را دارد که انسان برخی شرایط نامطبوع خود را کشف می کند،
ولی ممکن است این بدی را داشته باشد که برخی از این کشفیات اشتباه باشند!